شکرماه مبارک رمضان
اللّهم رب شهر رمضان الذی انزلت فیه القرآن. "شکر" دارد که ماه مبارک رمضان دیگری از راه رسید و ما به مهمانی فراخوانده شدیم. چگونگی این "شکرگذاری" را باید آموخت. یاعلی
دلتنگی برای روضه
دلم برای روضههایت تنگ شده ارباب. من پناهی ندارم جز تو. نظرت رو از ما برنگردون ارباب. ما را به ماه محرم برسان.
لبخند خورشید
حالا من چند وقت است به تابش خورشید صبحگاهی که نگاه میکنم، به نظرم میرسد که لبخندش را هم میبینم. از این بابت خوشحالم. پرتوهای خورشید از لابلای درختان بی برگ زمستان هم چشمهایم را مینوازد. و این بعد از دیدن سیاهیهای محرم که هنوز بر سر در معدودی از خانهها میبینم، دلم را دوچندان آرام میکند، همان اول صبح. والسلام علیالحسین(ع).
ياحسين
من عاشق اون حسين گفتنت در اوج سينهزني عاشوراي امسال هستم. با تمام باور و قدرتت گفتي حسين، حسين، و جمع كثيري رو براي حسين گرياندي و شور دادي و كشتي و زنده كردي. بميرم برايت حسين.
براي تست اسكرايب فايرفاكس
ولادت حضرت معصومه(س)
و دلتنگی برای زیارت حضرت فاطمهی معصومه سلام الله علیها که سالروز ولادت پربرکت ایشان هست هم از جمله دلتنگیهای نویسندهی وبلاگه. این روز بزرگ رو به حضرت کاظم(ع، حضرت رضا(ع) و حضرت مهدی(عج) تبریک و شادباش عرض میکنم.
السلام علیک یا امینالله
شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام رو تسلیت عرض میکنم.
دیشب سحر رو خواب موندم و درست با صدای اذان صبح از خواب بیدار شدم. تقریباً از پریروز صبح بیدار بودم(البته دروغ نگفته باشم بصورت پراکنده توی ماشین و جای دیگه خوابیدم که شاید جمعاً به یک ساعت یا کمی بیشتر نرسه.) خب، جمعه صبح که باید میرفتم و خونهای رو بهمراه بنگاهدار میدیدم که دیدم و نپسندیدم. خوش نشینیه دیگه!!! سر ظهر هم یادم افتاد ماشین رو با آب مایه حیات است بشورم و حاج خانم صاحب خانه ببیند و بظاهر چاق سلامتی کنه و بفرماید که نماز و روزه تون قبول و بباطن احتمالاً شاکی بشه. حاجاقا که علناً یکبار فرمودند اگه سازمان آ.ب ببینه جریمه میکنه. حالا به فرزند پسر ارشد که از منزلش واقع در سیدخندان میاد اینجا و خودروشویی میکنه چرا این حرفو نمیگه بماند. خب حالا. بعد از ظهر هم تشریف بردیم مجلس ختم یکی از نوکرهای باصفای اهل بیت علیهم السلام و چندین و چند ذاکر برای ضربت خوردن حضرت علیعلیه السلام و با یادی از این نوکر خواندند و جلسهی آبرومند و پر گریه شد. و بعد دم دمای افطار آقا مهدی با ماشین اومد و با ایشون رفتیم به طرف استان...یه ساعت بعد کنار جاده روی صندوق عقب ماشینش سفره انداختیم و جاتون خالی افطار کردیم و باز هم جای شما خالی شام رو بعد از رسیدن به اون استان در تالاری که دعوت شده بودیم صرف کردیم و شب احیا توی دوتا مراسم خیلی با صفا و پر محتوا توفیق شرکت پیدا کردیم و صبح بعد از صرف سحری برگشتیم تهران و رفتم محل کار و بعد از ظهر هم با یه کیسه شیش کیلویی برنج آسیایی! اومدم سمت خونه و خرید نان سنگک و بعد هم ماشین رو برداشتم و افتادم دنبال کارهای ماشین و تعمیر قفل در و دزدگیر و دم افطار برگشتم خونه و افطار و یه ساعت و نیم بعدش که ساعت نه شب بود لالا الی اذان صبح امروز.
بموسیبن جعفر(ع)...
شب شهادتیهی امام کاظم(ع) یاد شبهای احیا افتادم و فرازی از دعای قرآن بر سرگرفتن که همین بموسیبن جعفر(ع) هست و صداهای جمعیت کثیری که این فراز رو ده مرتبه تکرار میکنند.
یا صاحب الزمان(عج). آقا جان نیمه شب دوشنبه بیست و پنجم ماه رجبه و شهادت حضرت کاظم(ع). تسلیت این حقیر رو هم پذیرا باشید.
بیشتر این ماه گذشت و نفهمیدم چی شد و از فرصتهایش استفاده نکردم. لذت بهره بردن از ایام باقیماندهاش رو به ما بچشانید آقاجان.
برحضرت رضا(ع) و حضرت معصومه(س) هم تسلیت عرض میکنم.
ولادت حضرت جواد(ع)
یا جوادالائمه(ع)، تولدتون مبارک ارباب.
چشم و دل امام رضا(ع) هم روشن.
← صفحه بعد